العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

216

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

اى پسر عباس آيا ترا خبر دهم بحديث امير المؤمنين و دنيا ؟ عرضكرد : آرى بجان خودم دوست دارم بشنوم . سپس گفت : على بن الحسين فرمود كه شنيدم كه ابا عبد اللَّه ميفرمود حديث كرد مرا امير المؤمنين عليه السلام كه فرمود من فدك بودم كه ملك فاطمه بود ناگاه زنى آمد و بر من هجوم آورد و در دست من بيلى بود و سرگرم كار بودم چون به دو نگاه كردم عقلم پريد از آنچه كه از زيبائى او بر من وارد شد او را مانند بثينة دختر عامر جمحى ديدم و آن دختر از بهترين زنان قريش بود ، پس گفت : اى پسر ابو طالب آيا ميل ازدواج با من دارى كه ترا بىنياز كنم از اين بيل زدن و رهنمايت نمايم بر گنجينه‌هاى زمين كه تا زمانى كه زنده‌اى ملك تو و فرزندانت شود پس حضرت به دو فرمود : تو كى هستى كه از اهلت خواستگارى كنم گفت من دنيا هستم ، به دو گفتم برو شوهرى غير من بجوى تو هم شأن من نيستى سپس بيلم را برداشتم و اين شعر را گفتم : 1 - لقد خاب من غرته دنيا دنية * و ما هى ان غرت قرونا بطائل 2 - اتتنا على زى العزيز بثينة * و زينتها في مثل تلك الشمائل 3 - فقلت لها غرى سواى فإنني * عزوف عن الدنيا و لست بجاهل 4 - و ما انا و الدنيا فان محمّدا * احل صريعا بين تلك الجنادل 5 - و هبها اتتنا بالكنوز و درها * و اموال قارون و ملك القبائل 6 - ليس جميعا للفناء مصيرنا * و يطلب من خزانها بالطوائل 7 - فغرى سوائى اننى غير راغب * بما فيك من عز و ملك و نائل 8 - قد قنعت نفسى بما قد رزقته * فشأنك يا دنيا و اهل الغوائل 9 - فانى اخاف اللَّه يوم لقائه * و اخشى عذابا دائما غير زائل 1 - نااميد است كسى كه دنياى پست او را فريب داده و آن دنيا فريب داده قرنهاى دراز را . 2 - آمد ما را به صورت بثينة و زينت دنيا مانند زينت دختر عامر جمحى بود .